نشسته ام کنار بخاری چهار زانواما چه سودکه بخاری از من نمی زند بیروننشسته ام به تماشای شماته ساعت عمراما چه سودکه شماته اش شماتتم می کند که در چه خیالی تو هنوزنشسته ام و انگشت می برم میان موهای ژولیده سرماما چه سودکه این سر نه سودا دارد و اندیشه ناب و نه اهل دودنشسته ام و حساب هزینه؛ فایده می کنم برای سالی که خزیداما چه سودکه «سال اسب» شروع به…ادامه مطلب
نشسته ام کنار بخاری چهار زانواما چه سودکه بخاری از من نمی زند بیروننشسته ام به تماشای شماته ساعت عمراما چه سودکه شماته اش شماتتم می کند که در چه خیالی تو هنوزنشسته ام و انگشت می برم میان موهای ژولیده سرماما چه سودکه این سر نه سودا دارد و اندیشه ناب و نه اهل دودنشسته ام و حساب هزینه؛ فایده می کنم برای سالی که خزیداما چه سودکه «سال اسب» شروع به…ادامه مطلب